
40پشتِ پلکِ چشمِ بسته،ردّپای آرزوروبروی چشم هایت جان فدای آرزو ای دلی که عقل رادائم به بازی می دهیاشک نوشیدی؟بفهمی،خونبهای آرزو! آنکه روزی سرو بوده،بیدمجنون می شودپیر می گردی،به جان بندی،بلای آرزو هی فلک،اندی بیا باب دل مارقص کنما که رقاصه شدیم،درهر سرای آرزو قصد کردم،قاصدک راهمچوقاصد سوی اومقصدومقصود این قاصد،خدای آرزو بشنو و رحمی بکن برما، توارحم راحمینکشت مارا،ذره ذره،هرجفای آرزو!#فیروزه_رادمنش...
ادامه مطلب