روزگاری سخت ازشعر وغزل،بیزاربودم
اهل خنده بودم وباحال خوش همکاربودم
عشق همچون حمله ی قلبی مرازیروزِبَرکرد
ورنه من چون کودکان بالای هردیواربودم
چونکه تدبیری درون قصه ی لیلی ندیدم
خنده ی بسیار بر مجنون زدم،بیماربودم
تا تورادیدم،دگرهرگزخودم رامن ندیدم
ساعتی بردست بستم،فکریک دیداربودم
آتشی اندردلم افتادوجان آتشفشان شد
من که حتی یک زمانی،مرهم سیگاربودم
هرکه پرسدحال وروزم،گویمش من خوبه خوبم
گر دو چشمانم نگویند،تاسحر بیداربودم
#فیروزه_رادمنشی✔️
96/6/13
ما را در سایت مغز مهربان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 25