
39 مَن که دراینجا نشسته واژه بازی می کندکوزه ی عمرش به سرعت،آب خالی می کند روزهافکر شبِ قبل وچو شب شد فکر صبحاین سرِ وامانده دائم،حال،ماضی می کند تا فراموشی بُوَد تجویز این دیوانگیقلب دیوانه به گریه عقل،راضی می کند چون به خودآمد دراین قصه جوانی رفته بودکودکی هایش میانِ غُصه،شادی می کند این قلم لبها بهم چسبیده وماتم زدهجوهرِاین بیت راناچار،جاری می کند#فیروزه_رادمنشی4:05بامداد96/5/23 موضوعات مرتبط: ...
ادامه مطلب