29
چه گویم از غمت,حاشا که پایانی ندارد
بسوزد سنگ من,دردا که درمانی ندارد
چو رسوا گشت موج بی نوا آشفته نالید
که این ساحل برای عاشقی پایی ندارد
به رسم عاشقی,شاعر شدم,سرما نگیرم
تمام از عشق گفتم,شعر من لافی ندارد
چو لفظ شاعری بر ناف من بستند,سرودم
مگر شبدر میان لاله ها,جایی ندارد؟
چه خواهد شد,پایان قصه ی ما,یار دیرین
تمامش کن,سکوتت خط پایانی ندارد؟
فیروزه رادمنشی
96/2/20

ما را در سایت مغز مهربان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 38