شاعر خسته

خرید بک لینک
شعر جدید که می گویم...با اشتیاق تمام برای همه می خوانم...

آنچنان ذوقی مرا فرا می گیرد که انگار نه انگار بر سر واژه به واژه اش وزن کم کرده ام...

حس مادری را دارم که پس از آنهمه درد نوزادش را در آغوش گرفته است...

ولی یک تفاوت بزرگ میان من و آن مادر است...

همگان وقتی نوزاد را میبینند شاد می شوند وستایشش می کنند...

شعر های من ولی یادبودی از درد است..یادگاری از عشقی تلخ...

اما شاعر که باشی کسی جدی ات نمی گیرد...

حتی مادرم که ذره به ذره نابودی ام را می بیند...می گوید زیبا بود...

مخاطب هایم همگی کف می زنند و می گویند احسنت...

ولی ای کاش از میانشان یک نفر پیدا می شد...

در چشمانم خیره می شد و می گفت دختر تو را چه شده؟؟؟

اصلا چه مرگت است؟

شاید هم می دانند و به روی خویش نمی آورند!!!

شاید...

حال بگذار برایت کمی از شعر بگویم...

عاشق که به کمال برسد شاعر می شود و وقتی عشقش به اوج برسد غزل زاییده میشود...

#فیروزه رادمنشی

96/5/8


موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسبها: فیروزه رادمنشی , شعر , عشق , درد , مادر مغز مهربان...

ما را در سایت مغز مهربان دنبال می‌کنید

برچسب: شاعر,خسته, نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 8:24

صفحه بندی