بی قلب هم زنده ام...
آری زنده ام...
نفس می کشم...
نفس...
هنوزهم توان خندیدن رادارم...
منتهی...
نمی دانم چرا قهقه هایم دل دوستم رابه دردآورد...
بغض کرد...
ولی من هنوززنده ام...
باورکن..
آه راستی...کمی صبرکن..
مبادا خرده های قلب شیشه ای من زخمت زنند...
کمی صبر...
می خواهم جمع شان کنم...
فیروزه رادمنشی

ما را در سایت مغز مهربان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42