می روم ای نازنین،اماتومن رایادکن
من خودم خستم ازاین غم،کم مراغم بادکن
درمیان سردی وگرمی تومن سوختم
چینه بندم ،بندها برقلب خودمن دوختم
تونبودی تاببینی کاین چنین تنهاشدم
درمیان جمع یاران،قطعه ای سرماشدم
هرکه ازدرمی رسدزخم زبانی می زند
بردل تنهای من خنجربیانی می زند
ای که گفتی دوست داردعاشقان راباراله
بارالها،جان من آخرتمام است کونگاه؟

ما را در سایت مغز مهربان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37