خدا

خرید بک لینک
سلام خداجان...
آمده ام چندی برای من باشی...من می نویسم وتوحرفهای مرابخوان واحساس کن...
مهربانم،زیباترین سخنهارابایدبرای توبیاورم ولی شمااینهاراازمن بپذیرکه توانم همین قدراست...
بارالها...
قلبی خسته وشکسته وقدیمی دارم،همانندهمان قاب عکسی که شیشه اش شکسته وسالهاست گوشه ی انبارحاک می خورد...
درون بندگانت عشق رانیافتم جزدرصدای پرابهت ونگران پدرم ودل ناگرانی ونگاه های مادرم...
حال می خواهم شماراهم درون این قلب دعوت کنم می خواهم به مهمانی درون قلبم بیایی تاآرامم کنی...توبامن باش دیگرازبندگانت چیزی نمی خواهم...
می خواهم باهم آشتی کنیم...میدانم هستیم ولی تکرارمیکنم این عهدرا...
مراببخش که بالجبازی هاوکارهای بدخودمی آزارمت،مراببخش که آن گونه که بایدبنده ی خوب برای تونیستم....
خدای من دراین دنیای سیاه اول تووبعدپدرومادرم نگران ودلسوزمن هستید...
خدایادوستت دارم...اصلاعاشقت هستم...تومعشوق منی وجزتوکسی رادوست نمی دارم...من باتوهستم وتوهم بامن باش...
این عشق رابرای من استوارنگهدارومواظب عاشق خودباش...
هوای مراداشته باش ای عزیزترینم...

فیروزه رادمنشی

خدا


برچسبها: فیروزه رادمنشی , خدا , عشق , دل نوشته , نامه مغز مهربان...

ما را در سایت مغز مهربان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:01

صفحه بندی